|
|
|
|
|
به نام خداوند جان و خرد
مـن زنـده ام!
یافته هایی نوین درباره فردوسی و شاهنامه
* شاهنامه: شاهکار ناشناخته * فردوسی: شیعه یا شعوبی؟ گبر یا مسلمان؟ * شاهنامه و جنبشهای مقاومت ملی * حکایت فردوسی و محمود غزنوی: راست یا دروغ؟ * شاهنامه: تاریخ یا افسانه؟ * فردوسی: شاه سالاری یا مردم سالاری؟ * اگر فردوسی نبود... * ما، شاهنامه و فردای ایران
پس از هزارسال برای نخستین بار رازهای دیباچه شاهنامه گشوده شده است. تاکنون هیچ پژوهشگری رمزهایی چون «سرو سایه فکن» و «سخنگوی مرد خرد» و «این در» و دیگر پیامهای پنهانی فردوسی را نتوانسته است دریابد. تاکنون هیچ کاوشگری با دلایل درست و دقیق از سالزاد و دیدگاه فردوسی سخن نرانده است. تاکنون هیچ ویراستاری به اصل بیتهای دست خورده و تحریف شده پی نبرده است. با شرکت در این همایش درمی یابید که تا شناخت دقیق و درست از فردوسی چه راه درازی را باید پیمود. شاهنامه واپسین سنگر ما در نبردی نابرابر با ایران ستیزان است. اگر به راستی دوستدار فردوسی هستید، این همایش تاریخی را از دست ندهید. / پاینده ایران بزرگ. دیدارگاه ما : چهارشنبه، سوم امردادماه، ساعت ۱۷ تا ۱۹، مجموعه فرهنگی تهران، خیابان کورش کبیر (شمیران)، روبروی بهارشیراز. شماره تماس: ۷۷۶۴۱۱۲۵-۷ --- سخنران: امید عطایی فرد |
||
|
+
نگارش دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 19:18 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
زرتشت سروده عارف قزوینی به نام آن که در شانش کتاب است چراغ راه دینش آفتاب است مهین دستور دربار خدایی شرف بخش نژاد آربایی دوتا گردیده چرخ پیررا پشت پی پوزش به پیش نام زرتشت به زیر سایه نامش توانی رسید از نو به دور باستانی ز هاتف بشنود هرکس پیامش چو عارف جان کند قربان نامش شفق چون سر زند هر بامدادش پی تعظیم خور، شادم به یادش چو من گر دوست داری کشور خویش ستایش بایدت پیغمبرخویش به ایمانی ره بیگانه جویی رها کن، تا به کی این بی آبرویی به قرن بیست گر دربند آبی همان به دین بهدینان گرایی به چشم عقل، آن دین را فروغ است که خود بنیان کن دیو دروغ است چون دین کردارش و گفتار و پندار نکو شد بهتر از یک دین پندار در آتشکده دل بر تو باز است درآ کین خانه سوز و گداز است هر آن دل که نباشد شعله افروز به حال ملک و ملت نیست دلسوز در آن آتش اگر مامن گزینی گلستان چون خلیل ایران ببینی در این کشور چه شد این شعله خاموش فتادی دیگ ملیت هم از جوش تو را این آتش اسباب نجات است در این آتش، نهان آب حیات است چنان یک سر سراپای مرا سوخت که باید سوختن را از من آموخت اگرچ از من بجز خاکستری نیست برای گرمی یک قرن کافی است چه اندر خاک خفتم زود یا دیر توانی جست از آن خاکستر، اکسیر به دنیا بس همین یک افتخارم که یک ایرانی والاتبارم به خون دل نیم زین زیست، شادم که زردشتی بود خون و نژادم در دل باز چون گوش تو و راه بود مسدود، باید قصه کوتاه کنونت نیست چون گوش شنفتن مرا هم گفته ها باید نهفتن بسی اسرار در دل مانده مستور که بی تردید بایستی برم گور |
||
|
+
نگارش یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 18:26 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
به ترجمهي دكتر رضا مرادي غياثآبادي 1. ... 2. ... همه جهان ... 3. ... مرد ناشايستي به نام نبونيد به فرمانروايي کشورش رسيده بود. 4. ... او آيين هاي کهن را از ميان برد و چيزهاي ساختگي به جاي آن گذاشت. 5. معبدي به تقليد از نيايشگاه «ازگيلا» براي شهر «اور» و ديگر شهرها ساخت. 6. او کار ناشايست قرباني کردن را رواج داد که پيش از آن نبود... هر روز کارهايي ناپسند مي کرد ... خشونت و بدکرداري. 7 . او کارهاي ... روزمره را دشوار ساخت. و با مقررات نامناسب در زندگي مردم دخالت مي کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مردوک» خداي بزرگ روي برگرداند. 8. او مردم را به سختي معاش دچار کرد. هر روز به شيوه اي ساکنان شهر را آزار مي داد. او با کارهاي خشن خود مردم را نابود مي کرد ... همه ي مردم را. 9. از ناله و دادخواهي مردم، «انليل» خداي بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... ديگر ايزدان، آن سرزمين را ترک کرده بودند (منظور آباداني و فراواني و آرامش است). 10. مردم از خداي بزرگ مي خواستند تا به وضع همه ي باشندگان روي زمين که زندگي و کاشانه شان رو به ويراني مي رفت توجه کند. مردوک، خداي بزرگ اراده کرد تا ايزدان به بابل بازگردند. 11. ساکنان سرزمين «سومر» و «اکد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوي آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد. 12. مردوک به دنبال فرمانروايي دادگر در سراسر کشورها به جست و جو پرداخت. به جست و جوي شاهي خوب که او را ياري دهد. آنگاه او نام کورش پادشاه «انشان» را برخواند. از او به نام پادشاه جهان ياد کرد. 13. او تمام سرزمين «گوتي» و همه ي مردمان ماد را به فرمانبرداري کورش درآورد. کورش با هر «سياه سر» (منظور همه ي انسانهاست) دادگرانه رفتار کرد. 14. کورش با راستي و عدالت کشور را اداره مي کرد. مردوک، خداي بزرگ با شادي از کردار نيک و انديشه نيک اين پشتيبان مردم خرسند بود. 15. بنابر اين او کورش را برانگيخت تا راه بابل را در پيش گيرد. در حالي که خودش همچون ياوري راستين دوشادوش او گام برمي داشت. 16. لشگر پر شمار او که همچون آب رودخانه شمارش ناپذير بود. آراسته به انواع جنگ افرازها در کنار او ره مي سپردند. 17. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونريزي به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلايي ايمن داشت. او نبونيد شاه را به دست کورش سپرد. 18. مردم بابل و سراسر سرزمين سومر و اکد و همه ي فرمانروايان محلي فرمان کورش را پذيرفتند. از پادشاهي او شادمان شدند و با چهرهاي درخشان او را بوسيدند. 19. مردم سروري را شادباش گفتند که به ياري او از چنگال مرگ و غم رهايي يافتند و به زندگي بازگشتند. همه ي ايزدان او را ستودند و نامش را گرمي داشتند. 20. منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. 21. پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ، شاه انشان. 22. از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فرمانروايي اش را «بل» (خدا) و «نبو» گرامي مي دارند و با خرسندي قلبي پادشاهي او را خواهانند ... آن گاه که بدون جنگ و پيکار وارد بابل شدم. 23. همه ي مردم گام هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوک دل هاي پاک مردم بابل را متوجه من کرد ... زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم. 24. ارتش بزرگ من به آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. 25. وضع داخلي بابل و جايگاه هاي مقدس اش قلب مرا تکان داد ... من براي صلح کوشيدم. نبونيد مردم درمانده ي بابل را به بردگي کشيده بود. کاري که در خور شأن آنان نبود. 26. من برده داري را برانداختم، به بدبختيهاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همهي مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند، فرمان دادم كه هيچ كس اهالي شهر را از هستي نيندازد. مردوك از كردار نيك من خشنود شد. 27. او بر من، كه ستايشگر او هستم و بر كمبوجيه پسر من و همچنين بر همهي سپاهيان من، 28. بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم. به فرمان مردوك همهي شاهان بر اورنگ پادشاهي نشستهاند. 29. همهي پادشاهان سرزمينهاي جهان، از درياي بالا تا درياي پايين (درياي مديترانه تا خليج فارس)، همهي مردم سرزمينهاي دور دست، همهي پادشاهان «آموري»، همهي چادرنشينان، 30. مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا آشور و شوش. 31 من شهرهاي «آگاده»، «اشنونا»، «زمبان»، «متورنو»، «دير»، سرزمين گوتيان و همچنين شهرهاي آن سوي دجله را كه ويران شده بودند از نو ساختم. 32. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همهي خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم. همهي مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاههاي خود برگرداندم، خانههاي ويران آنان را آباد كردم. 33. همچنين پيكرهي خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك، به شادي و خرمي، 34. به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم، باشد كه دلها شاد گردد. بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگردانم، 35. هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم خواستار زندگي بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند، بشود كه آنان به خداي من مردوك بگويند: «كورش شاه، پادشاهي است كه تو را گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه». 36. بيگمان در آرزوهاي سازندگي، همگي مردم بابل پادشاه را گرامي داشتند و من براي همهي مردم جامعهاي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم. 37. ... 38. ... باروي بزرگ شهر بابل را استوار گردانيدم ... 39. ... ديوار آجري خندق شهر را، 40. كه هيچ يك از شاهان پيشين با بردگان به بيگاري گرفته شده، به پايان نرسانده بودند، 41. ... به انجام رسانيدم. 42. دروازههايي بزرگ براي آنها گذاشتم با درهايي از چوب سدر و روكشي از مفرق ... 43. ... 44. ... 45. ... براي هميشه. |
||
|
+
نگارش جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 16:22 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
پنج شنبه دوم فروردین ماه ۱۳۸۶ خورشیدی (۳۷۴۵ زرتشتی) ساعت ده صبح در دانشگاه پونا - هندوستان با جوانی برخورد می کنم که مرا به شرکت در اعتراض دانشجویان ایرانی مقیم پونا به فیلم ۳۰۰ دعوت می کند. از او می پرسم آیا این حرکت سازمان یافته و از طرف انجمن یا گروه خاصی است؟ از جواب دادن طفره می رود - سمج می شوم و پس از چند سوال دیگر من در این زمینه - پاسخ می دهد که مجوزش را انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی از طریق رایزنی فرهنگی گرفته است اما به دلیل عدم استقبال دانشجویان ایرانی از همکاری با انجمن اسلامی - اسمی از آن نمی بریم و می گوییم بصورت خودجوش است. می گوید ساعت دوازده تا یک به صرف ناهار روبروی سینما و اضافه می کند در ابتدا قرار بود پس از نمایش فیلم ۳۰۰ به تجزیه و تحیلی و بحث در این زمینه بپردازیم اما به دلیل پیش بینی عدم امکان کنترل دانشجویان پس از تماشای فیلم و احتمال اعتراضات غیر سازمان یافته - از این امر صرف نظر کردیم و تنها تجمع و سپس صرف ناهار را قابل اجرا دانستیم. بنا به گفته وی - چندی پیش با جمع آوری هزار عدد سکه یک روپیه ای از دانشجویان - طی نامه ای به یونسکو مبلغ فوق را به کارگردان فیلم ۳۰۰ اهدا کرده اند تا بتواند با آن کتاب تاریخی تهیه نموده و کمی مطالعه تاریخی و تمدن ملل داشته باشد - سپس به تهیه و کارگردانی فیلم اقدام نماید!!! |
||
|
+
نگارش جمعه سوم فروردین 1386ساعت 17:40 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
به خود بیاییم، زود دیر میشود. ایران در درازنای تاریخ پر نشیب و فرازش بارها با حملات بیامان مغول، ترک و تازی به خاک، فرهنگ، زبان و هویت ایرانیش روبرو شده است؛ اما اینک فاجعهای بزرگتر و هولناکتر در راه است، فاجعهای که شوربختانه چون گردبادی ویرانگر فرهنگ، زبان، تاریخ و هویتمان را در خود میبلعد، فاجعهای که ناآگاهان، نااهلان و بیگانگانی در لباس ایرانی و ظاهر ایراندوستانه، ناآگاهانه یا مغرضانه به آن دامن میزنند، فاجعه جعل و تحریف فرهنگ و زبان پارسی بهطور عام و تحریف داستانهای استورهای شاهنامه بهطور خاص آنهم برای کودکان و نسل جدید. چندی پیش به کتابی دوزبانه ویژه کودکان از «مجموعه کتاب و محصولات فرهنگی حکیم توس»!، چاپ انتشارات سخنگستر، با نام «کیکاووس و دیو سفید» برخورد کردم که با همکاری «سازمان میراث فرهنگی و گردشگری»! خراسان رضوی «ویژه عرضه در آرامگاه فردوسی»! به چاپ دوم رسیده است. داستان بازنویسی شده توسط سعیده موسویزاده جزایری این سؤال را پیش میآورد که آیا اساس داستان، شاهنامهای غیر از شاهنامه فردوسی است؟ در شاهنامه فردوسی که رحمت بر آن تربت پاکش باد میخوانیم: چو رامشگری دیوزی پردهدار بیآمد که خواهد بر شاه بار چنین گفت کز شهر مازندران یکی خوشنوازم ز رامشگران فردوسی به صراحت واژه «دیوزی» را بکار میبرد و در جریان داستان نشان میدهد که رامشگر با تزویر به قصد افسون کیکاووس به بارگاه میآید و کیکاووس در دام فریب رامشگر دیوزی میافتد، گویی تصمیم نابخردانه کیکاووس نتیجه حیله و افسون رامشگر است. و در جای دیگر که نامداران ایرانزمین پی زال سام میفرستند، میسراید: مگر او گشاید یکی پندمند سخن در دل شهریار بلند بگوید که این اهرمن داد یاد در دیو هرگز نباید گشاد و اندیشه شاه برای لشکرکشی به مازندران را فریب اهرمن میداند و دیو را برخلاف داستان بازنویسی شده موجودی اهریمنی میداند نه آزادیبخش! همچنین در جای دیگر زمانی که کیکاووس به گیو میگوید: چنین تا بدیوان رسد آگهی جهان کن سراسر ز جادو تهی نیت و قصد کیکاووس را پاک کردن جهان از وجود دیو و جادو میداند و دلیل دیگر کیکاووس برای حمله و جهانجویی را چنین بیان میکند: چنین گفت با سرفرازان رزم که ما دل نهادیم یکسر ببزم اگر کاهلی پیشه گیرد دلیر نگردد ز آسودن و گاه سیر من از جم و ضحاک و از کیقباد فزونیم ببخت و بفرّ و نژاد فزون بایدم نیز از ایشان هنر جهانجوی باید سر تاجور اما در کتاب یادشده، در رویه 2 تنها دلیل حمله کیکاووس به مازندران، طمعکاری و زیادهخواهی قلمداد شده است! در شاهنامه فردوسی جایی که زال زبان به نصیحت کیکاووس میگشاید، میخوانیم: منوچهر شد زین جهان فراخ ازو مانده ایدر بسی گنج و کاخ همان زو ابانوذر و کیقباد چه مایه بزرگان که داریم یاد ابا لشکر کشن و گرز گران نکردند آهنگ مازندران که آن خانه دیو افسونگر است طلسمست و دربند جادو درست و آن بند را هیچ نتوان گشاد مده رنج و زور و درم را بباد این ابیات به روشنی افسونگری دیو و دربند طلسم و جادو بودن مازندران را نشان میدهد، اما این مفهوم در شخصیتپردازی اساتیر کتاب یادشده واژگونه مینماید بطوریکه کیکاووس و ایرانیان غارتگر و طمعکار و ظالم معرفی میشوند و دربرابر دیو موجودی آزادیبخش و محبوب است که اموال مردم را از کیکاووس و لشکریانش بازمیستاند. در رویه چهار، نگارنده به طلسم سرزمین مازندران توسط جادوگران و دیوها اشاره میکند و میافزاید که به دلیل این طلسم و جادو هیچ پادشاهی جرأت حمله کردن به آنجا را نداشت، اما این تصویر منفی دیو را در رویه شش به تصویری مثبت تبدیل میکند و از قول دیو مینویسد: «آهای کیکاووس مغرور، برای هوس خودت مردم بیگناه را کشتی و همهجا را به آتش کشیدی. حالا سزای کار خود را میبینی.»، اما در شاهنامه فردوسی اثری از این خیرخواهی و مردمدوستی دیو سفید مازندران نمیبینیم. مجدداً در رویه هشت، نگارنده داستان واقعنگر شده و این تصویر مثبت دیو را خدشهدار میکند و مینویسد: «دیو سفید آنها [کیکاووس و سپاهیانش] را در غاری زندانی کرد و همه طلا و پولی را که از مردم گرفته بودند، برای شاه مازندران [نه مردم] فرستاد.» راستی تکلیف کودکان ما با این نوع نگارش و شخصیتپردازی گاهاً بدور از واقعیت داستانهای شاهنامه چیست؟ بالاخره دیو خوب است یا بد؟ آیا این دیو با دیو سفید شاهنامه تفاوت دارد؟ آیا ... آیا ... آیا ... * * * ترجمه سخت، ناشیانه و غیرکودکانه این داستان خود جای تأمل دارد؛ گویی فن داستاننویسی کودکان، سادهنویسی و واژهنامه کودکان تقریباً به فراموشی سپرده شده است. جای بسی تعجب است که این کتاب با همکاری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان رضوی و ویژه عرضه در آرامگاه فردوسی به چاپ رسیده است، آنهم به چاپ دوم با شمارگان ده هزار نسخه! به پاس اینهمه توجه و تلاش در پاسداشت فرهنگ ایرانزمین، به همه دوستان خسته نباشید میگوییم و قدردان زحماتشان خواهیم بود. |
||
|
+
نگارش سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 13:16 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
برگرفته از تارنمای سیوند.کام
درود بر همه زنان و مردان سترگ ایران زمین از آرش کمانگیر تا آرش جهانشاهی، آنانی که تنها برای میهن با گامهای استوار از دماوند تا پاسارگاد جان در کمان نهادند...
آرش جهانشاهی پس از دو روز بازداشت مسیر خود را به سوی پاسارگاد دنبال می کند. او که در دو روز گذشته به دلیل سد معبر در بازداشت به سر می برد پس از آزادی مسیر خود را با پای پیاده به سوی پاسارگاد ادامه می دهد. علت بازداشت وی توقف شبانه در کنار بزرگراه ( بر پا کردن چادر) و روشن کردن آتش بوده که از آن به عنوان سد معبر یاد شده است. دوست آرش امین ضابطی، هموند پایگاه اطلاع رسانی در نامه ای که برای پایگاه فرستاده است از سختیهایی که در این دو روز بازداشت بر آرش جهانشاهی گذشته به طور مشروح نوشته است. از آرش جهانشاهی فردی که با پای پیاده روز شنبه جهت آگاه سازی مردم در مخالفت با آبگیری سد سیوند از تهران به سوی پاسارگاد به راه افتاده بود خبری در دست نیست. برپایه ی گفتگویی که با یکی از دوستان وی که دائم با او در تماس بود، داشتیم آخرین خبرها حاکی از آن است که وی به نزدیکی شهر قم رسیده بود. "آرش جهانشاهي" يك شهروند تهراني، در اعتراض به آبگيري سد سيوند در دشت بلاغي، فاصله 900 كيلومتري تهران تا پاسارگاد را پياده خواهد پيمود. |
||
|
+
نگارش جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:27 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
1. آیا مردم منطقه ارسنجان بیشتر ساکن هستند یا زندگی کوچ نشینی دارند و ییلاق و قشلاق می کنند؟ مردم منطقه ارسنجان در شهر و روستا ساکن هستند.
2. آیا همه مردم منطقه از آب سد سیوند استفاده خواهند کرد یا فقط قشر و افراد خاصی مصرف کننده هستند؟ از 25000 هکتار سطح زير کشت ساليانه در شهرستان ارسنجان ،تنها 7000 هکتار از مزارع دهستانهای خبريز و شورآب پس از آبگيری سد سيوند از آن بهره مند خواهند شد. 3. تاکنون و پیش از طرح سد سیوند با مشکل بی آبی مواجه بوده اند و اگر کم آبی یا بی آبی داشته اند با این مشکل چگونه برخورد می کردند و چگونه آن را حل می کردند؟ کل منطقه دشت ارسنجان با مشکل کم آبی مواجه می باشد و اين معضل در دهستانهای خبريز و شورآب شديدتر می باشد و قبل از خشکساليهای چند سال گذشته بصورت محدود در دهستانهای مذکور اراضی به کشت گندم و جو اختصاص می يافت.اما متاسفانه پس از کم آبيهای اخير اين اراضی از آب افتاده و امکان کشت در آنها وجود ندارد تا جايی که برخی از اهالی اين مناطق در حال کوچ و جابجايی هستند. 4. نیاز به آب برای چیست؟ برای مصرف شهری و خانگی یا کشاورزی؟ عمده نياز آبی شهرستان جهت مصارف کشاورزی می باشد و همچنين در طرح،تامين آب شرب شهرستان نيز پس از آبگيری سد پيش بينی شده است. 5. درصورت آبگیری سد، نظرتان درمورد اثرات سوء سد بر کم آبی در منطقه این طرف پاسارگاد چیست؟ با توجه به اينکه طراحی سد سيوند بر اساس سيلابهای زمستانه می باشد ورودی آب به طرف سد با توجه به خشکساليهای اخير کم می باشد و همچنين از طرفی مقرر گرديده 4500 هکتار از اراضی شهرستان پاسارگاد و بخشی از منطقه خفرک از آب سد سيوند استفاده نمايند و در صورت مازاد بودن آب ،منطقه ارسنجان نيز بهره مند گردد.از اينرو کشاورزان اميدی به تامين آب ندارند. 7. نظرتان درمورد ضررهای جبران ناپذیر سد بطور عام و سد سیوند بطور خاص چیست؟ راهکارهای مختلفی جهت تامين و ذخيره آب وجود دارد،ازجمله طرحهای آبخوانداری و آبخيزداری که موجب نفوذ بيشتر آب و تغذيه سفره آبهای زيرزمينی می شود و به جای احداث سد می توان از طرحهای مذکور استفاده نمود.زيرا با توجه به وضعيت اقليمی منطقه احداث سد باعث تبخير زياد آب از درياچه سد می شود.همچنين ازجمله انتقاداتی بر سد سيوند می باشد اينست که با توجه به هزينه ميليارد تومانی احداث سد تنها برای سيلابهای زمستانه طراحی شده که اين مهم از نظر هواشناسی هر چند سال يکبار به وقوع می پيوندد.درصورتيکه اين مخارج می توانست در طرحهای نفوذ آب منطقه هزينه گردد و همچنين مطالعات دقيقی با توجه به موقعيت آثار باستانی در خصوص مکان احداث سد صورت نگرفته است. 8. توضیح دیگری اگر لازم می دانید بفرمایید. در زمان رژيم قبل(قبل از انقلاب)مطالعات جهت احداث سد در منطقه دشت بال سيوند انجام گرفته بود که هيچگونه مشکل و تحديدی برای آثار باستانی منطقه پاسارگاد وجود نداشته است.حتی با توجه به اينکه احتمال آبگرفتگی روستای سيوند وجود داشته به اهالی اين منطقه اعلام شده بود که روستا را تخليه کنند و برخی از آنها به شيراز و مرودشت کوچ کردند،که با توجه به پيروزی انقلاب اين طرح به اجرا نرسيده است. |
||
|
+
نگارش جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:26 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
بيانيههي شمارهي 3 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند بهنام خداوند جان و خرد زمين را منم تاج تاركنشين / ملرزان مرا تا نلرزد زمين تنها توجهي سطحي به رسانهها در همين چندماهه ما را از سير دهشتناك تخريب يادگارهاي فرهنگي آگاه ميكند: عبور مترو از كهنترين خيابان درختي زندهي جهان (چهارباغ)، تغيير مسير راهآهن براي عبور از حريم منظر نقش رستم، كندن آبراهها در كنار بناي تازه بهثبت جهاني رسيدهي بيستون، سبز شدن يكبارهي دكلهاي برق در حريم مجموعهي تاريخي • فرهنگي توس، تلاش براي اكتشاف نفت در كنار تنها زيگورات سالم جهان (در حاليكه ميادين مشترك نفتيمان بدون تلاشي از سوي ما در حال تخليه از سوي همسايگان است)، ساخت سازهاي تجاري با ارتفاع غيرمجاز در حريم درجهي يك برج قابوس (شاهكار دورهي سلجوقي)، آبگيري بيسروصداي كارون سه و به زير آب رفتن بخشي از تاريخ عيلامي، طرح ساختن مغازه بهجاي بخشي از شبستان مسجد جامع صفوي تهران، نابودي آثار باستاني اولتانقالاسي دشت مغان، در آستانهي نابودي قرار گرفتن تاق ساساني گرا و دژ اشكاني كوه خواجهي سيستان، ... همانطور كه ديده ميشود اين ويرانگريها همهي دورههاي تاريخي را در سراسر ايران در بر ميگيرند. و ميتوان به اين فهرستِ كوتاه، نابودي چندين زيستبوم و منطقهي حفاظتشده، بيتوجهي به برخي آيينها و صنايع دستي و در خطر انقراض قرار گرفتن شماري جانور و گونهي گياهي را هم افزود. حال اگر ما توان محدودمان را پخش كنيم ميتوانيم همهي اين يادگارها را نجات دهيم يا اينكه تنها راه را براي آناني كه • آگاهانه يا ناآگاهانه • مشغول به تخريب هستند باز كردهايم؟ بهگمان ما نبايد تنها به اعتراضي • آنهم براي رفع تكليف - بسنده كرد بلكه بايد بتوانيم خواستمان را به سرانجام برسانيم تا آتش اميد و انگيزه براي دنبال كردن اين راه مقدس همچنان روشن بماند. اما اين مهم به انجام نميرسد مگر آن كه همهي ايراندوستان - در حد توانشان • خواهان و پيگير آن باشند. شوربختانه سازمان متولي پاسداري از ميراث فرهنگي در اينزمينه كارنامهاي ضعيف دارد. اگر توجيهاتي چون كمبود بودجه و كمبود نيروي انساني به نسبت گستردگي اين ميراث در سرزميني چون ايران را به كناري نهيم (كه البته همين كمبودها هم به ضعف عملكرد آن سازمان برميگردد)، سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري حتي در مواردي هم كه شامل اين بهانهها نميشده است بسيار كوتاهي كرده؛ يا در مواردي همراهي كرده (مانند تأييد ساخت مجتمع در برابر خانهي پيرنيا)، يا در مواردي اصلا اعتراضي نكرده در حاليكه محق بوده (مانند آبگيري سد كارون سه كه پيش از آن توافقاتي صورت گرفته بود تا كار باستانشناسان پايان گيرد)؛ يا فقط اعتراضي كرده ولي هيچ پيگيري نكرده (مانند اكثر مواقع، در حالي كه حداقل ميتوانست به روشنسازي افكار عمومي • اين صاحبان واقعي ميراث فرهنگي • بپردازد)؛ و يا اگر اعتراضهايش گوش شنوايي پيدا كرده، اعتراضش را پس گرفته! (مانند نمونهي ساخت پل هوايي در حريم شكارگاه خسرو پرويز كه دادگستري راي به توقف پروژه و حكم به بازداشت شهردار كرمانشاه داد ولي سازمان شكايت خود را پس گرفت). فراموش نشود در موردي چون برج جهاننما هم، اين كانونهاي مردمي چون كانون مدافعان حقوق بشر بودند كه توانستند شهردار اصفهان را - تا حدي - وادار به عقبنشيني كنند وگرنه مسؤولان شهري اصفهان هيچ توجهي به موضع سازمان نداشتند، و دقيقا سخن بر سر اين است كه اين بياهميتي به آراي سازمان، به كوتاهيهاي پياپي خود سازمان برميگردد و ديده نشده است كه سازمان در موردي به جد پيگير بوده باشد. در تازهترين مورد وزارت نيرو دربارهي سدهاي در حال ساخت استان كردستان به خواست باستانشناسان براي كاوش پاسخي نداده است، بهطوريكه نمايندهي زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي ناگزير از دادن تذكر به وزير نيرو شد. در اين بين حتا مصوبهي هيأت دولت مبني بر اينكه كارهاي عمراني در مناطق تاريخي تنها با مجوز سازمان ميراث فرهنگي ممكن است نيز از ضمانت اجرايي لازم برخوردار نيست. در اين مورد ميتوان به سد خاكي شور در منطقهي عيلامي ايذه اشاره كرد كه توسط جهاد كشاورزي و بدون توجه به اين مصوبه ساخته و در هفتهي دولت سال جاري افتتاح شد. به همين خاطر است كه فرصت اظهارنظر سازمان دربارهي اجازهي آبگيري سد سيوند اهميتي مضاعف مييابد چرا كه به خاطر شرايط پيشآمده و انبوه اعتراضها به ساخت آن سد و ژست مردمپسندي كه وزارت نيرو ناچار از گرفتن آن شد اين فرصت تاريخي به دست مسؤولان سازمان افتاد تا تعهد نسبت به وظيفه و عشق نسبت به مسؤوليتي كه بر عهدهشان است را نشان دهند، كه تاكنون چنين نكردهاند. پيش از اين 1) شانزدهم آذرماه سال گذشته بيانيهي تعدادي از سازمانهاي مردمنهاد را كه آبانماه همانسال در پاسارگاد گرد آمده و آن را صادر كرده بودند بههمراه درخواست «به عقب انداختن چهار سالهي آبگيري سد سيوند» تحويل رياست سازمان ميراث فرهنگي داديم (كمترين زمان عنوانشده براي مستندسازي آثار تنگهي بلاغي از سوي كارشناسان و باستانشناسان، چهار سال بوده است)، كه بيپاسخ ماند؛ 2) بيستوسوم بهمنماه سال گذشته نامهاي را براي شخص رييسجمهور فرستاديم و بر لزوم توقف ساخت سد سيوند با اين استدلال پاي فشرديم كه «اگر در نتيجهي مطالعات، آثار زيانبار سد قطعي تشخيص داده شد نياز نباشد همانند بخشهايي از برج جهاننما تخريب شود تا علاوه بر اتلاف سرمايهي ملي، باز بهانهاي باشد براي تخريب وجههي فرهنگي نظام»، كه آن نامه را «مركز رسيدگي به شكايات مردمي دفتر رياستجمهوري» روانهي سازمان ميراث فرهنگي كرد تا به سرنوشت نامهي پيشين دچار شود؛ 3) پيش از پايان سال 1384 به توسط يكي از همسايگان رييسجمهور، نسخهاي از نامهي يادشده را به دست شخص ايشان رسانديم. هرچند پس از آن، يكبار از دفتر مردمي رييسجمهور با ما تماس گرفتند و اعلام وصول كردند ولي پيگيريهاي مسؤول روابط عمومي پايگاه هيچ نتيجه و در نتيجه هيچ پاسخي را به دنبال نداشت؛ 4) روز شنبه هجدهم آذرماه سال جاري شكايت خود را بهاستناد گزارش «جمعبندی و بررسی دیدگاههای کارشناسی دربارهي زیانهای ناشی از آبگیری سد سیوند بر میراث فرهنگی و طبیعی تنگهي بلاغی و پاسارگاد» كه به پيوست شكايتنامه ارائه شده بود به كميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي برديم، كه هنوز به ما پاسخي داده نشده است. نتيجهي پيگيريها حاكي است كه اين شكايت هماكنون در كميتهي اقتصادي- فني • عمراني است. شوربختانه در اين مدت هيچكدام از مقامهاي نامبرده سراغي از ما نگرفتند. اكنون بر خلاف ميل خود • چرا كه ميپسنديم چنين خواستي در درون كشور پاسخ گيرد - و در صورتي كه رياست سازمان دستور پايان كار سازمان در تنگهي بلاغي را تسليم وزارت نيرو كند آمادهايم تا شكايت به سازمان يونسكو بريم. فراموش نكنيم كه كورش، بنيادگذار كشوري است كه ما اكنون باشندگان آنيم. پس ميتوان نابودي آرامگاه او را نمادي از تهاجم به همبستگي ايرانيان دانست، ايرانياني كه توانستند براي اولين • و تا امروز، آخرين • بار در تاريخ بشر فرمانروايياي را بسازند كه به باورهاي همهي مردم جهان احترام ميگذاشت و در هر جا كه ميتوانست به سازندگي و آباداني ميكوشيد. پس در اين حركت ملي همه بايد در كنار هم باشيم، جدا از هر مرام و مسلك، قوم و تيره... از همهي انجمنها و سازمانهاي مردمنهاد • در هر زمينهاي كه تلاش ميكنند • خواهانيم به اين جنبش ملي بپيوندند، و در ميان چون هميشه نيازمند ياريگري گردانندگان رسانهها و روزنامهنگاران هستيم. آقاي رحيممشايي، رياست سازمان در آخرين اعلامنظر خود تصريح كردهاند: «تنها مشكل موجود ، رطوبت دشت پاسارگاد است كه با توجه به اينكه به مرور زمان بر روي دشت و مقبرهي كورش اثر ميگذارد، قرار است وزارت نيرو با استفاده از تكنيكهاي خاص اين مشكل را به تدريج برطرف كند». رفع اين معضل در حيطهي وظايف سازمان است ولي شايستهي يادآوري است كه معضل رطوبت فاقد تكنيكي خاص است جز يك مورد و آن، همان تكنيكي است كه بلدوزرهاي پيمانكار ساخت سد در برخورد با كوشك داريوششاه به كار گرفتند و آن را از بيخ ويران ساختند. «پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني» به نمايندگي سازمانهاي مردمنهاد زير: 1- كانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، 2- مؤسسهي مهرآيين (رامهرمز)، 3- انجمن افراز (تهران)، 4- جمعيت سپندارمدان (تهران)، 5- كانون پرستوهاي آزاد (تهران)، 6- مؤسسهي توفا (شوشتر)، 7- كانون جوانان پارس (شيراز)، 8- انجمن فرپاد (شيراز)، 9- انجمن كهندژ (همدان)، 10- انجمن اهورامنش (مرودشت)، 11- كانون آريا (دانشگاه علوم پزشكي تهران)، 12- كانون ايرانشناسي پاسارگاد (دانشگاه تهران)، 13- انجمن علمي باستان¬شناسي (دانشگاه تهران)، 14- انجمن يادگار نياكان¬ ما (تهران)، 15- انجمن پژواك نو (تهران)، 16- جمعيت حاميان زمين (تهران)، 17- كانون خورشيد (تهران)، 18- خانه¬ي باد و باران (همدان)، 19- جمعيت طبيعت¬ياران (اصفهان)، 20- انجمن مثنوي¬پژوهان (اصفهان)، 21- انجمن وحدت جوانان ايران¬زمين (اصفهان)، 22- كانون پارسفرهنگ (اليگودرز)، 23- جمعيت طلايه¬داران انديشه¬هاي نو (فريمان)، 24- موسسه¬ي زيست¬محيطي سبزانديشان (اراك)، 25- انجمن شهداد (اراك)، 26- كانون عرشيان (اراك)، 27- جمعيت آريايي¬ها (مرودشت)، 28- كانون بارگاه مهر (اصفهان)، 29- كانون ايرانشناسي دانشگاه علم و صنعت (تهران)، 30- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تاريشا (ايذه)، 31- جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، 32- جمعيت يادگار يزد (يزد)، 33- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، 34- انجمن طلايهداران فرهنگ (اصفهان)، 35- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي تيران و كرون (اصفهان)، 36- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش، 37- انجمن انديشهي جوان (اصفهان)، 38- مؤسسهي نويدآوران طراوت (اصفهان)، 39- كانون آيندهنگري ايران (اهواز)، 40- مؤسسهي علمي • فرهنگي آيندهنگر (اهواز)، 41- انجمن حمايت از حيوانات (اصفهان)، 42- جمعيت گردشگران آرياووش (اصفهان)، 43- كانون توتم انديشه (اصفهان)، 44- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي امرداد (اصفهان)، 45- انجمن اسپارترا (اصفهان)، 46- كانون ايرانشناسي و گردشگري آريانا (اصفهان)، 47- خانهي فرآوران ايران (تهران)، 48- انجمن ميراثبانان زندهرود (اصفهان)، 49- انجمن هتلداران و گردشگران جوان (اصفهان)، 50- مؤسسهي اصفهانپژوهان (اصفهان)، 51- انجمن ارتباط سبز (اصفهان)، 52- انجمن دوستداران يادمانهاي باستاني آريابوم (تهران)، 53- انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو (بوكان)، 54- انجمن ژيار (كرمانشاه)، 55- كانون مهر كرمانشاه، 56- خانهي دوستي ايرانيان (كرمانشاه)، 57- انجمن نگاه تازه (كرمانشاه)، 58- انجمن كهژوان (سنندج)، 59- جمعيت زنان مبارزه با آلودگيهاي محيط زيست (شاخهي اصفهان)، 60- انجمن عيلامشناسي ايران (تهران)، 61- مؤسسهي دانادلان جنوب (شوشتر)، 62- انجمن اميد (كرمانشاه)، 63- انجمن دوستداران ميراث فرهنگي و گردشگري كرمانشاه، 64- خانهي سازمانهاي غيردولتي استان كرمانشاه، 65- كانون ميراث سپيدان (كرمانشاه)، 66- جمعيت افراي سبز (كرمانشاه)، 67- انجمن بهارستان (كرمانشاه)، 68- جمعيت بصيرت (كرمانشاه)، 69- كانون اهورا (كرمانشاه)، 70- انجمن اسپادانا (تهران)، 71- متخصصان علوم زمين (همدان) 72-انجمن علمی دانشجویی جغرافیای سیاسی(دانشگاه تربیت مدرس)، 73- انجمن علمی دانشکده علوم انسانی(تربیت مدرس)، 74- انجمن علمی باستان شناسی (دانشگاه تربیت مدرس) |
||
|
+
نگارش سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 18:57 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه سده: بيشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: “سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان كيومرث، پدر نخستين، درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند” و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد .” نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از تقويم كهن است، زمستان در تقويم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است. زنده ياد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسي كهن به معني پيدايش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاري مراسمي به مناسبت چهلمين روز تولد خورشيد (يلدا) دانسته و مي نويسد: … جشن سده سپري شدن چهل روز از زمستان و دقيقا در پايان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشني ديگر كه در دهم دي ماه برگزار مي شده و كمابيش مانند جشن سده بوده هم بايد توجه كنيم كه در آن نيز آتش ها مي افروختند. اگر نخستين روز زمستان را پس از شب يلدا – تولد ديگري براي خورشيد بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، دهم و چهلم كودك را جشن مي گيرند) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است. پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده: |
||
|
+
نگارش جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 19:40 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
بيانيهي شمارهي 2 سازمانهاي مردمنهاد در مخالفت با آبگيري سد سيوند
بهنام خداوند جان و خرد همايش «آخرين دستاوردهاي كاوشهاي باستانشناسي تنگ بلاغي» (شنبه سيام ديماه - دانشگاه تربيت مدرس) بهنتايجي فراتر از آنچه انتظار ميرفت منتهي شد. پيش از اين از سوي معاونت سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري و رييس پژوهشگاه آن، دكتر طه هاشمي عنوان شده بود اين همايش علاوه بر اعلام نتايج كاوشهاي باستانشناسان در تنگ بلاغي قرار بود به اين پرسش پاسخ دهد كه آيا از نظر باستانشناسان كاري در تنگ باقي مانده يا خير، تا با بازتاب آن نظر از سوي سازمان به وزارت نيرو تكليف آبگيري سد سيوند مشخص شود. گفتني است بر پايهي توافقي كه ميان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي بسته شده است، براي نخستينبار در تاريخ ساختوسازهاي عمراني كشور، يكي از كارفرمايان بزرگ دولتي براي گشايش طرحي نيازمند اجازهي مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي است. اين فرصت طلايي كه در پي فشار گستردهي افكار عمومي نصيب سازمان مذكور شده، آن سازمان را در موقعيتي سرنوشتساز و خطير قرار داده است. به هر رو اكنون در شرايطي قرار داريم كه سازمان ميراث فرهنگي ميتواند به ياري افكار عمومي خواهان عقب انداختن يكسالهي آبگيري باشد تا بتوان در فضايي كارشناسيتر و با رفع همهي نگرانيهاي ناشي از آبگيري (نه فقط اتمام پژوهش در تنگ بلاغي)، دربارهي لزوم آن به سخن گفتن پرداخت. به گمان ما اين، راهي ميانه است كه بارِ اجراي آن اكنون بر دوش سازمان ميراث فرهنگي است و آن سازمان با ارائهي اين درخواست به وزارت نيرو ميتواند خود را همراه با همهي دوستداران ميراث فرهنگي قرار دهد. «پايگاه اطلاعرساني براي نجات يادمانهاي باستاني» به نمايندگي سازمانهاي مردمنهاد زير: |
||
|
+
نگارش سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 17:14 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه اعتراض دانشآموزان دبیرستان ابنسینای شیراز به رییسجمهور
زمان آبگیری سد سیوند بهمنماه مشخص میشود خبرنگار امرداد: گروهی از دانشآموزان دبیرستان پسرانه ابنسینای شیراز در نامهای به رییسجمهوری، سازمان میراث فرهنگی استان فارس و وزارت نیرو، اعتراض خود را نسبت به ساخت سد سیوند اعلام کردند. در قسمتی از این نامه آمده است: خدمت مقام محترم ریاست جمهوری، جناب آقای دکتر احمدینژاد، اعلام میداریم که ما دانشآموزان دبیرستان نمونه دولتی ابنسینای شیراز خواستار بازنگری در پروژه سد سیوند فارس و توقف هر چه سریعتر آن که درصورت آبگیری موجب به زیر آب رفتن محوطه باستانی و بسیار ارزشمند تنگه بلاغی شده و بهخاطر نزدیکی به مقبره کورش، رطوبت آن مشکلاتی برای این بنای گرانقدر ایجاد میکند، میباشیم. امیدواریم با دستور ویژه خود و با استفاده از قدرتی که بهموجب انتخاب شدن از سوی ملت به آن نایل شدهاید این مشکل ملی را حل نمایید. این دانشآموزان همچنین در قسمت دیگری از نامه، اعتراض خود را نسبت به پایهگذاری دکل برق در آرامگاه فردوسی، کشیدن خط راهآهن از کنار نقش رستم و درخواست توجه به دیگر آثار تاریخی در معرض خطر اعلام کردند. در همین راستا هفته گذشته مسؤولان وزارت نیرو و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام کردند که تا چند روز آینده، زمان آبگیری سد سیوند را مشخص میکنند. |
||
|
+
نگارش چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 16:7 توسط هنگامه ف. آرتمیس
|
|
||
|
|
|
|
|
سد سيوند را آبگيري نكنيد
«پس بنگريد سرانجام كساني كه پيش از شما بودند چه شد» - قرآن كريم آگاهيد كه قرار است با موافقت رييس «سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردشگري»، آبگيري سد سيوند كه در شمال شهر شيراز و درون تنگهي بُلاغي - ميان دو دشت مُرغاب (پاسارگاد) و مرودشت - مراحل پاياني ساخت خود را ميگذراند، آغاز شود. | ||